در مذمت انسان
در این عالم که دین قربانی دینار می گردد بسان گرگ آدم خوار انسان هار می گردد
اگر عالم فسادی کرد عالم می شود فاسد غذا گردد چو مسموم آدمی بیمار می گردد
اگر انسان بداند گیر و دار یوم محشر را از این دنیا و زرق و برق آن بیزار می گردد
چنان گرم است بازار مکافات عمل فردا که بیزار از تجارت تاجر بازار می گردد
اجل خواهی نخواهی نقدجان را از تو می گیرد چنانکه روز روشن پیش چشمت تار می گردد
خدا در خلقت انسان نموده لطف بی پایان شود انسان اگر انسان شه و شهکار می گردد
صدای طبل محشر را شنو می خواندت آنجا که با تو آنچنان هستی بیا رفتار می گردد
مبادا چشم و گوش خود دهی بر دست نامحرم که کور و کر بدست میخ و هم مسمار می گردد
اگر وارد شود رشوه ز درب خانه ات ای وای ستون خانه ات لرزان از این بدکار می گردد
ربا را در بساط خود نشانده خلق بی پرده که اینگار چرخ این محفل بدین افسار می گردد
شده کالای نایابی در این دنیای بی پیکر حیا و شرم از خوف دل و دلدار می گردد
کسی دم می زند از حق، که حقی را ادا کرده عمل ناکرده در اینجا یقین خونخوار می گردد
مکن غیبت، که غیبت بدتر از کار زنا باشد بکن اندیشه شاید یا ربا اغیار می گردد
مرو بالای دیواری ، نبینی کس در منزل اگر رفتی بدان کارت در آن تکرار می گردد
بکن خوبی، ببینی لذت خوبی در این عالم که فردا نیک اعمالت گل و گلزار می گردد
بگو ای «رود گل» ژولیده را صدبار احسنتم که ابیات تو در شعرش قرین و یار می گردد
شعر از زولیده نیشابوری ومحمد رضا زاده رود گلی
نوشته شده توسط در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 20:32 موضوع | لینک ثابت
برچسب:
نویسنده: مانی رستگار